در دیده نیست...
گاهی دل میرود، برای دیدار کسی که در دیده نیست. بیهوا، درست وقتی که فکر میکنی همه چیز را به فراموشی سپردهای. اگر چشمها راضی شوند به نبودن و ندیدن، دل را که نمیشود راضی کرد. هرگاه دلتنگ شد، میرود سرکی میکشد، و دلتنگتر بازمیگردد. گاهی دل میرود برای دیدار کسی که در دیده نیست، اما از دل نرفته و هنوز هم پیش رویش راه میرود، حرف میزند، میخندد، و بغض میکند. کافیست دل کوچکت برای کسی بتپد، آنگاه همه چیز تو را به یاد او میاندازد، حتی اگر خودش دیگر در کنارت نباشد …