خیلی اتفاقی در لابلای هزارتوی مطالب نت چشمم خورد به حادثه قطار نیشابور و خوندمش. داستان روایت عجیبی بود برای سال ۸۲ ، قطاری خالی و بدون راننده شامل تعدادی واگن بنزین و پنبه و امونیاک و کود بنا به دلیلی که هرگز مشخص نمیشه از جای خودش حرکت میکنه. این قطار به اصطلاح فرار میکنه و مسافتی نه ۱ کیلومتر نزدیک به ۴۰ کیلومتر طی میکنه. و یک جایی که ریل پایان میافته این قطار از مسیر خارج میشه و منفجر میشه. آتشنشان و هلال احمر و مردم میان خاموشش میکنن.

اما میدونید چی عجیب و غم انگیزه...

در حالی که همه خوشحال میشن از آسیب ندیدن کسی و خاموش شدن آتش، اون آب و امونیاک و کود و بقیه مواد شروع میکنن به بخار کردن و فعل انفعال شیمیایی . نتیجه چه میشه ؟ چنان انفجار مهیبی رخ میده که تا ۲۰۰ متری اون محل همه ادمها پودر میشن. تا ۲۰ کیلومتری اونجا روستاها آسیب میبینن و تا ۱۰۰ کیلومتری اون محل صدای انفجار منتقل میشه. تا حدی که زلزله نگاری ایران شدت ۳.۶ ریشتر رو ثبت میکنه و فکر میکنن زلزه رخ داده.در اون حادثه حدود ۷۰۰ نفر کشته و زخمی میشن که البته امار ظاهرا بیشتر از این ها بوده..

این رو نوشتم که بگم چقدر ممکنه بسیاری از ما قطار نیشابور باشیم، شاید یه مقطعی از زندگی از دید بقیه آرام هستیم، از نگاه اطرافیان همه چی در ما آرام گرفته . اما در یک لحظه هر انچه که بر ما گذشته خودش رو نمایان میکنه.